یادداشتهای خانوادگی

  • ۱
  • ۰

عاقو خانم ما الان پنج ماه و بیست روزشه و انشالا ده روز دیگه شش ماهه می شه.

از کارهای نمک و بامزه این روزهاش اینه حدود یک هفته ده روزه یادگرفته تا بابایی رو می بینه خیز برمی داره و می ندازه خودش رو سمت بابایی.

از نمک کاریهای 2-3 روز اخیرش اینه که زبونش رو تا حد ممکن از بین لبهاش میاره بیرون و با زبونش یک جوری مشغول بازیه!

یک کار نمکتر که یاد گرفته مال همین 2-3 روزه اینه که بوووو بووو می کنه. یعنی زبونش رو بین لبهاش می ذاره باهاش بوووو بووو می کنه :)))


دیروز هم یک سکته مامانش رو داده بود در یک غلفت پنج دقیقه ای مامانش معلوم نیست چطور شده بود که مامانش اومده بود دیده بود بچه سیاه و کبود شده و نفهمیدیم چی شده بود که نمی تونسته نفس بکشه که خدا رو شکر به خیر گذشت! خدایا شکرت....


الان هم عاقو خانم از ساعت 12 ظهر بیدار بود تا همین نیم ساعت پیش که تصمیم گرفت بخوابه!

فعلاً همین تا بعد...

  • ۹۶/۰۹/۱۹
  • بابای کوثر

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی