یادداشتهای خانوادگی

  • ۰
  • ۰

اِده -ددر- بابا-ماما!

نوزاد کوچک ما هم به سرعت در حال رشده. دو سه روز مونده به سال جدید شروع کرد به حرف زدن و تعریف کردن.

چند روز بعدش شروع کرد به صحبت کردن. تقریباً مقارن با روزهای رفتن ما از مشهد به شیراز، شروع کرد به گفتن کلماتی مثل اِده، دَدَدَ. البته خیلی قبل اون مواقعی که خیلی ناراحت بود ماما و بابا می گفت اما این کلمه اِده از اون کلمات کلیدیش شده! کلاً با دیدن هر چیزی که باب میلش باشه، می گه اِده. یعنی از این چیزه خوشم اومده بدش به من. حالا این اِده شامل خیلی چیزا ممکنه بشه. از عینک، کنترل و موبایل که تو لیست سیاه هستند تا اسباب بازی یا تلویزیون و قاب عکس روی دیوار یا کارتن روی شونه رهگذر تو خیابون، از همه هم عجیب تر جالباسی ایستاده دو متری اتاق خاله جون که با اصرار زیاد به ایشان تحویل شد!!!

کلاً هم موجود جیگلی شده برای خودش و در حال حاضر می تونه کامل بشینه، تا حدی نسبت به افتادن و هل دادنش به عقب مقاومت می کنه و از مهارتهای جدیدش هم که چند روزیه بدست آورده اینه می تونه دور خودش به صورت نشسته روی زمین بچرخه. چند باری هم تلاش کرد جهت خم شدن به جلو و حرکت کردن که تعادلش به هم خورد و با کله خورد زمین و کلی گریه کرد اما الان یاد گرفته دستش رو می ذاره زیرش که زمین نخوره.

از چیزهای خوبی هم که کلاً می گه اِده، جغدهاش هستن که صبح با دیدنشون کلی خوشحال می شه و سراغشون رو میگیره.

از کارهای نمک این ایام اخیرش به قول مامانیش دوقول دوقول کردنه. یعنی دستش رو می کنه تو دهنش و شروع می کنه صدا دادن و یک چیزی تو مایه های دوقول دوقول گفتن و عاقو عاقو کردن.

آخرین باری که دقیقاً عاقو گفت، مال روزهای اول عید بود که دایی رضا اومده بود خونه ما و باهاش شوخی می کرد و یکهو بین صحبتهاش گفت عاقو! که داییم گفت شما بزرگ شدی و دیگه نباید بگی عاقو :))

دَدَ گفتن هم مال وقتیه که می خواد ببریمش بیرون یا از بیرون برگشته داره تعریف می کنه دَدَر بود!


با توجه به شیطونی این نی نی خانوم، از الان هم در یک وضعیتی بین خوف و رجا هستیم که این خانم عاقو اگر راه بیفته تکلیف چیه و بعد اون چطوری باید مراقبش باشیم که بلا ملایی سر خودش نیاره.

امروز هم دو ساعتی با هم رفته بودیم توچال و به غیر از 10 دقیقه اش که از آفتاب شدید اعصابش ریخت به هم، بقیه تایم بهش خوش گذشت :)

از اتاق فرمان چند تا چیز رو یادآوری می کنند:

1- می گن گفتند عونقه نه عاقو! همین چند روز پیش هم باز همین عونقه رو تکرار کردن.

2- پریروز هم اولین اسباب بازی رو تونستند دیمونتاژ یا به تعبیر مامانیش خراب کنن. اون اسباب بازی هم یک پیک نیک پلاستیکی بوده که تونسته خانم عاقو سر از تنش جدا کنه و تا لحظاتی در فکر فرو رفتن که این چه اتفاق عجیبی بوده!

3- یکی از کارهای تخصصی هم که یادگرفتن، نچ نچ کردن و تق تق کردن با زبونه که اولی رو خیلی وقت پیش و تق تق کردن رو همین چند وقت اخیر به صورت کامل اجرا کردن این بزرگوار.

  • ۹۷/۰۱/۲۵
  • بابای کوثر

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی