از کرامات کوثر خانم ما این است که دنیای ادویه ها را ریخته به هم! نمکی است که بسیار شیرین است و نباتی است که بسیار نمکین و بامزه است!
کوثر خانم الان تو بغل من نشسته و داره عاقو عاقو می کنه و تبلیغات قبل از سریال جومونگ رو با شور و حرارت تماشا می کنه و با شدت هم نظر می ده!
این چند وقت اخیر من رفتم سرکار و اکثر روزها در کنار کوثر نیستم. روزهایی هم که سرکار نیستم، باید دانشگاه باشم و در کنار خانم عاقو نیست.
این چند وقته اتفاق مهم این بوده که سه هفته پیش خانم کوثر رو بردیم انزلی و در کنار مامان بزرگ مامان بزرگ برای خودش کلی شیطونی کرد. بعد از برگشتن از انزلی تا دو سه روز بد عنق بود.
هفته بعدش هم که چهار هفته گیش رو تجربه کرد و واکسنش رو بردیم تهران زدیم و خوشبختانه با کمکی که داشتیم تونستیم دوران واکسنش رو پشت سر بذاریم.
از کارهای قشنگ این روزهای خانم عاقو، اینه که خیلی شدید خودش رو آویزون می کنه تا بیاد بغل بابایی.
روزهایی هم که از بیرون میام، اگر بغل مامانی باشه، بدون صدا یک لبخند خیلی بزرگ می زنه و دهانش رو کامل باز می کنه و لبخند می زنه به صورت که دهانش می شه شبیه یک مستطیل ایستاده باز! :)
مامانیش تمام این روزها در خونه اون رو نگه می داره، خانم عاقو هم تمام شب ها رو از ساعت 11-12 می خوابه تا هفت هشت صبح و بعدش بیدار می شه و تا شب خیلی تلاش کنه یک ساعت شاید بخوابه.
از رفقای جدید خانم عاقو هم خانم کفشدوزکه که تصویرش رو اینجا مشاهده می کنید! این موجود با نمک با فنری از سقف آویزونه، وقتی نخش رو می کشید یک ملودی خاص رو می زنه و خوشبختانه رنگاوارنگه و تونسته خیلی توجه ایشون رو جذب کنه...
- ۹۶/۰۸/۱۵