یادداشتهای خانوادگی

۱ مطلب در دی ۱۳۹۹ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

دخترم شش روز دیگه می شه سه سال و شش ماهه :)

از روز اول زندگیش تا الان من مشغول دکترا بودم تا الان. امیدوارم این رنج مکرر زودتر تموم بشه. دکترام الان ترم 13 اش هم تموم شد....

 

هنوزم «عشق نی نی» باباشه و دیگه به اندازه کافی زبون درآورده که بپرسه چرا مامان از دست من ناراحت شده من که کاری بدی نکردم!

نصف روز هم به گواه مامانش پای سینک ظرفشویی مشغول شستن یک چیزیه. اون هم تو ایام کرونا که خیلی آزادی خاصی نداره.

حرفهای نمک خرد و ریز می زنه. یک ماهی می شه که دیگه پوشکش نمی کنیم به جز مواقعی که می خواد بره بیرون.

هنوزم به شوخی بهش می گم پی پی کار کوچولوی بابا که یه موقع فکر نکنه پی پی کردن کار بدیه و راحت دستشویی کنه تو قصریش.

امروز هم سفارش داده بود آبنبات توت فرنگی براش بگیرم.

 

این هفته به خاله اش سفارش داده که بیاد خونه و سورپرایزش کنه! قرار هست که به خاله اش بگه برای بامبل بیش هم که یک ماشین ترنسفورمر هست باتری بخره. مامانش گفته بود که به بابا و بابابزرگ هم که گفتی باتری بخرن. گفته بود خاله باتری اضافه می خره اگر اونا تموم شد بازم باتری داشته باشم!!

برم که درگیر کارهای دکترا هستم و ور رفتن با لایسنس ابزارهای اکسپایر شده که خوشبختانه بعد چند ساعت وررفتن فعلاً جواب داده....

 

  • بابای کوثر